عبد الرحمن جامى

210

أشعة اللمعات ( فارسى )

كه مقصود از وجود آن صورت ظهور آن وجه است ؛ « در همهء اشياء ظهور او را مراقب باشد » و ظاهر همه او را بيند ؛ « چه ظاهر همه اشياء اوست » ؛ زيرا كه ظاهر اشياء نيست الا ظاهر وجود منصبغ به احكام باطن وجود كه اعيان ثابته است . « چنان‌كه باطن و حقيقت اشياء اوست » ؛ زيرا كه باطن و حقيقت اشياء نيست الا اعيان ثابته كه ظل و صورت شئونات ذاتيّه است كه آن شئونات در مرتبهء غيب هويّت ، عين هويّت است « و هو الظاهر و الباطن ، هيچ‌چيز نبيند » - به هيچ چشمى و هيچ نظرى - « كه او را » يعنى حقّ را سبحانه « پيش از آن » چيز وقتى كه از مؤثر به اثر رود ، « يا پس از آن » چيز وقتى كه از اثر به مؤثر رود ، « يا در آن » به حكم وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ « يا با آن » به حكم وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ « نبيند ؛ محبّ اينجا بيش در خلوت نتواند نشست ؛ عزلت نتواند گزيد ؛ چه » عزلت و خلوت از اغيار بود و وى « محبوب را عين اشياء بيند » بلكه نفى خواطر نتواند كرد ؛ زيرا كه خواطر نيز از صور تجلّيات وى است در باطن محبّ ؛ « مقامى بر مقامى برنگزيند ؛ از هيچ‌چيز عزلت نتواند كرد ؛ چه غايت عزلت ، آن بود كه در خلوتخانهء نابود خود نشيند ، و از جملهء اسماء و صفات حقّ » زيرا كه وى مراقب ذات و متوجه آن « و » از اسماء و صفات « خلق » كه تعيّنات و توابع آن است ، « عزلت گزيند » ؛ زيرا كه اين همه از مراقبهء ذات كه قبلهء توجه وى آن است مانعند اگرچه از ملاحظهء اسماء مانع نيستند ، « و ليكن پس از آنكه ناظرى او ، خوارى منظرى دوست آمد و دانست كه مرتبهء معشوقى را به عاشقى او تعلّق‌گونه‌اى هست » ؛ زيرا كه به ازاء هر صفتى كه معشوق راست ، صفتى ديگر است مر عاشق را كه تحقّق آن صفت معشوقى

--> - موجودات را فرا گرفته و ظهورات كلّى آن در عرش پايان پذيرفته است . رحمان عبارت است از تجلّيات وجودى كه شامل عالم معانى و عالم ارواح و عالم اجسام است ، و عالم ارواح در وجود و در رتبه ، بر عالم اجسام تقدّم دارد ، بلكه براى او درجه‌اى عليّه و سببيّه نسبت به " الرحيم " است . مرتبهء عالم مثال مطلق بين عالم ارواح و عالم حسّ است و آن منزل سوم از غيب هويّت است ، و ظهور وجود در آن تمام‌تر است تا در عالم ارواح ؛ و مرتبهء پايين‌تر از آن عالم حسّ است و ظهور وجود در آن تمامى مىيابد ؛ بنابراين عرشى كه اوّلين صور محسوس و محيط به آن است مقام استواء و قرار رحمانى مىباشد .